صفحه نخست
تماس با نویسنده
نویسندگان وبلاگ
فریده
چه زیبا گفته اند:
و همواره چنين بوده است که عشق ژرفاي خويش را تا دم فراق در نيابد
..... :
اسراری هست که حرمتش در آن است که به هیچ فهمیدنی نیالاید
آرشیو وبلاگ
دی ۸٩
خرداد ۸۸
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
لینک دوستان
اخبار روز
خبرهای سينمايی
آرام
وبلاگ مرجان
پرديس عشق
سهراب سپهری
کانون ادبيات ايران
جستجو در اشعار شاعران
پروکسيما
آنجلیکا
وبلاگ فارسی
وبلاگ هاي فارسي
قالب وبلاگ
لینک امروز
دوستیابی سالم
اخبار فناوری اطلاعات
خرید اینترنتی
ماكرومديا ایکس
خروجی و آمار وبلاگ
لوگوی دوستان

تردید!
در رفت و آمدم
در ماندن و نماندن
تا هفته هشت روز امروزم را
به سه روز فردایم ببازم ...
پيام هاي ديگران () PermaLink ٢٦ دی ۱۳۸٩ - فریده
فریادی...
مرا عظیم تر از این آرزویی نمانده است
که به جست و جوی فریادی گمشده برخیزم.
با یاری فانوسی خرد
یا بی یاری آن،
در هر جای این زمین
یا هرکجای این آسمان.
فریادی که نیم شبی
از سر ندانم چه نیاز ناشناخته از جان من برآمد
و به آسمان ناپیدا گریخت...
ای تمامی دروازه های جهان!
مرا به باز یافتن فریاد گمشده ی خویش
مددی کنید!
(احمد شاملو)
پيام هاي ديگران () PermaLink ٢۸ خرداد ۱۳۸۸ - فریدههمراهم باش...
آنجا که زور به جای قانون می نشیند
آنجا که فریب و دروغ در مقابل صداقت و یکرنگی قد راست می کند
وقتی نفس ها را در سینه حبس می کنند
وقتی چماق و باتوم جای گفتگو و قضاوت را می گیرد
وقتی به دل پاکان و صادقان جامعه انگ بی صفتی و بی هویتی می زنند
آنجا که شرم و حیا به کل رنگ می بازد
آنجا که دیگر نمی توان مرزی بین درستی و نادرستی قائل بود
آنجا که شعور و اخلاق و اعتقاد و انسانیت به سخره گرفته می شود
و آنجا که احساسات پاک و بالاتر از آن امید یک ملت لجن مال می شود
دیگر جای سکوت و درنگ نیست!
پيام هاي ديگران () PermaLink ٢٦ خرداد ۱۳۸۸ - فریدهبدرود
آرزو دارم قلبی گشوده دریافت داشته باشم.
و از حلقه کردن بازوهایم گرد شانه های کسی نترسم؛
مبادا گسسته شوند.
و از انجام کاری که کسی پیشتر نکرده است ، نهراسم؛
مبادا آسیب ببینم.
(جبران خلیل جبران)
پی نوشت: فانوس خاموش است تا سخن تازه ای باشد ...
ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
باید برون کشید از این ورطه رخت خویش
دوشم ز بلبلی چه خوش آمد که می سرود
گل گوش پهن کرده ز شاخ درخت خویش
پيام هاي ديگران () PermaLink ۱٤ امرداد ۱۳۸٧ - فریده
اسرار عشق
آسمان ، پوست تیره را جمع می کند
باد ، هوای سرد را
و من حواسم را به تو !
همین که پرنده
از عشق می خواند...
پيام هاي ديگران () PermaLink ٥ امرداد ۱۳۸٧ - فریده
بی تو
با یاد یاسها رفتی
با عطر یاسها برگرد
یک عمر گذشت ؛
چشمانم را برهم می نهم
آسمان به زمین می آید!
پيام هاي ديگران () PermaLink ۱٦ تیر ۱۳۸٧ - فریده
سفید و سیاه
دیدم اش
و چه سخت است دیدن
بعد از سالها ندیدن!
و من باور کردم
موهای خاکستری ام را
در عشق!
پيام هاي ديگران () PermaLink ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٧ - فریده
راز
و باز بهار
هوای تو را
به میهمانی خلوتگه ام آورد
تا که داغ دل من تازه کند!
*****
ای پروانه !
ما هم
عاشقیم ،
ما هم
اهل طواف شعله ایم...
پيام هاي ديگران () PermaLink ۸ فروردین ۱۳۸٧ - فریده
میوه تاریک
باغ باران خورده می نوشید نور
لرزشی در سبزه های تر دوید
او به باغ آمد درونش تابناک
سایه اش در زیر و بم ها ناپدید
شاخه خم می شد به راهش مست بار
او فراتر از جهان برگ و بر
باغ سرشار از تراوش های سبز
او درونش سبزتر سرشار تر
در سر راهش درختی جان گرفت
میوه اش همزاد همرنگ هراس
پرتویی افتاد در پنهان او
دیده بود آن را به خوابی ناشناس
در جنون چیدن از خود دور شد
دست او لرزید ترسید از درخت
شور چیدن ترس را از ریشه کند
دست آمد میوه را چید از درخت
(سهراب)
پيام هاي ديگران () PermaLink ۱٥ اسفند ۱۳۸٦ - فریدهآنگاه من متولد شدم...
به وقت سبزی افق
در نجابتی لطیف
چشم گردان و انتظار
با حمایتی ظریف
گل به آستان یار
در دقایقی شریف
نوظهور و اشتیاق
پا به عرصه ای حریف...
زمان به سرعت برق و باد می گذرد و من متحیرانه ستایشگر ثانیه ها هستم که چه مصمم انجام وظیفه می کنند.
آخرین ماه آخرین فصل سال وقت رویش اولین آرزوهایم است:
با کمی صبر، اندکی آرامش خاطر وبیش از اندکی توان شاید بشود امسالم را نیز بگذرانم به خوشی.
همین، دیگر دردی نیست...
پيام هاي ديگران () PermaLink ۸ اسفند ۱۳۸٦ - فریده